sentence1
string
sentence2
string
labels
int64
شما آشپز خوبی هستید.
از این پس او از شما مراقبت خواهد کرد.
0
هردوی خواهرانم ازدواج نکرده اند.
هیچ یک از دو خواهرم ازدواج نکرده اند.
1
خود را زیر تخت پنهان ساختم.
ممنون. "با کمال میل".
0
او به فرانسوی صحبت می کند.
فردا روز مادران است.
0
لطفاً این سطل را پر آب کنید.
لطفاً آن سطل را پر از آب کنید.
1
او دلیل غمگینی اش را با بغض بیان کرد.
او می خواهد بین همه توافق ایجاد کند.
0
قیچی من شکست.
قیچی من شکسته شد.
1
زمان را تلف نکن.
او به آنها غذا داد.
0
در میان راه مان به آنجا ماشین خراب شد.
آن پیراهن برای من بیش از 40000 ین تمام شد.
0
او، او را دوست دارد.
آیا او جرأت آن را می‌کند که تنها برود؟
0
ایشان غالباً توسط پست الکترونیکی با یک دیگر ارتباط برقرار می نمایند.
من یک برادر دارم.
0
اشتیاق پدر تفکر است.
میل پدر قکر است.
1
بعضی ها روز قبل هر جشنی را جشن می گیرند.
برخی دیروز هر روز جشنی را جشن می گیرند.
1
چه چیزی در مدرسه فرامی‌گیرید؟
من فشار خون پائینی دارم.
0
تمام روز را با مطالعه آن رمان گذراندم.
باخ و هندل هم زمان بودند.
0
مدرسه دو کیلومتر به سمت جلو است.
آن مدرسه دو کیلومتر جلوتر است.
1
پدر دوباره حال شان خوب شده است.
پدر سلامتی شان را بازیافتند.
1
رفیقی دارم که پدرش داستان‌کوتاه‌نویس مشهوری است.
من با پدر شما آشنا هستم.
0
ان پسر را نکاه کن.
بدون بده بستان کمک کنید.
0
هنری به اندازه کافی بزرگ شده است تا از خودش مراقبت کند.
او موقعیت را با دقت تحلیل کرد.
0
همه عاشق او و خانواده او هستند.
از الکل اجتناب می‌کنند.
0
در یک زمان برای دو چیز تلاش نکن.
در آن واحد به دنبال دو چیز دویدن، تو را به هیچ کدام نمی رساند.
1
احتمالاً فردا برف می آید.
آیا عاشق موسیقی هستسد؟
0
تو به طور مکرر اشتباه می کنی.
احساس می کنم، که یک چیزی خوب نیست.
0
آن ها می توتنند همان اجناس را با قیمت پایین تری تولید کنند
امروز هجدهم جون و روز تولد مورییل است.
0
من سیرم، متشکرم.
آن کارگران به کارشان افتخار می‌کردند.
0
پس از دو روز او بازگشت.
او دو روز بعد برگشت.
1
هیچ عرضه‌ای پایان‌ناپذیر نیست.
هیچ‌گونه منبعی تمام‌نشدنی نیست.
1
او درب می‌زد.
اشغال است.
0
دائی من در لندن می زید.
رویای او هدایت زندگی اش است به گونه ای که پرتنوع باشد.
0
حرفم را باور دارید؟
آیا به من اعتقاد دارید؟
1
تام برای عصرانه دیر کرده است.
برای عصرانه تام دیر رسید.
1
بدهی‌های خود را بپردازید.
اتومبیل من آلمانی است.
0
در بین راه به آنجا با خرابی خودرو مواجه شدیم.
در میان راه مان به آنجا ماشین خراب شد.
1
مایه تاسف است، که حالش خوب نیست.
مجبورم مشغول خرگوش‌ها شوم.
0
نه هرکسی از آن کتاب خوش‌اش می‌آید.
دوستم دارید؟
0
او جرات گفتن حقیقت را ندارد.
او شجاعت تعریف کردن حقیقت را ندارد.
1
من هیچگاه زرافه ندیدم.
آن مرا به یاد پدرم می اندازد.
0
جوانان ژاپنی راک و جاز را خیلی دوست دارند.
ترن او کی به کیوتو می رسد؟
0
آیا لطف می کنید نمک را به من بدهید؟
آیا می‌توانید آن نمک را به من بدهید؟
1
من فقط نام او را می‌دانم.
تنها اسم او را می‌دانم.
1
من مهندس هستم.
ناممکن برای من بی‌معناست.
0
فردا دائی من برای دیدن ما می آید.
فردا عمویم برای دیدار ما خواهد آمد.
1
اگر بخواهم حقیقت رابگویم، من خود را تنها احساس می‌کردم.
این سیب ترش است.
0
من سالها بود که او را ندیده بودم.
این صندلی اینجا چیکار می کنه؟
0
آن هم سیب است.
اینجا خالی است.
0
قوانین بیشتر، گناه (خطای) بیشتر.
هر چه قوانین بیشتر، به همان اندازه جرم بیشتر.
1
آسیاب که متوقف می شود، آسیابان می جهد.
چه چیزی در مدرسه فرامی‌گیرید؟
0
حال ما درم خیلی بهتر است.
حال مادرم بهتر است.
1
وظیفه دانشجویان است که کلاس های خود را تمیز کنند.
مرا ببخشید پاسخ نامه شما را ندادم.
0
وقت تنگ است، "هم اکنون" باید اقدام نمائیم.
غیر از این چیزی برای گفتن ندارم.
0
در ابتدا می خواهم از مهمان دوستی شما تشکر کنم.
از تک تک شما می خواهم برای مهمان دوستی تان تشکر کنم.
1
کسی که زیاد دارد حتی می خواهد بیشتر داشته باشد .
هر چه بیشتر داشته باشی، بیشتر می خواهی.
1
من از کاری که انجام دادم، راضی نیستم.
از چیزی که انجام داده‌ام راضی نیستم.
1
لطفا نمک را به من بده.
نمک را به من بده، ممکنه؟
1
او آهنگسازهای موسیقی کلاسیک را دوست دارد مانند بتهون و باخ.
او آهنگ‌سازان کلاسیک مانند بتهوون و باخ را دوست دارد.
1
آن کار را به متخصصین واگذار کنید.
آن کار را به کارشناسان بدهید.
1
چه چیز این شهر برای‌تان خوشایند است؟
آیا این شهر را دوست دارید؟
1
او مرد بزرگی بود.
در آخر رویای او، طبیب شدن، به واقعیت پیوست.
0
سلام، من بشیر هستم.
او موزیسین عالی ای شد.
0
به کار احتیاج دارم.
کاری لازم دارم.
1
جای تو پیش ما خالی خواهد بود زمانی که از ما دور خواهی شد.
جایت پیش همه ما خالی خواهد بود ،زمانی که دور خواهی شد.
1
گلویم خشک شده است.
گرسنه‌ام بود.
1
بخندید و چاق باشید.
او جائی در این نزدیکی سکونت دارد.
0
مری در اتاق خودش درس می‌خواند.
پسران زیادی دنبال خرگوش می دویدند.
0
دوست ندارم جائی بروم.
هیچ جائی مایل نیستم بروم.
1
نه همه دوست‌دار سکوت‌اند.
من قلم دارم.
0
حالا تعطیلی ها تمام شده است.
شما یک شخص هستید.
0
یک تصویر به اندازهٔ هزار کلمه می‌ارزد.
او بهترین دوست من است.
0
او آدم بسیار صرفه جوئی است.
او تمایل زیادی به پس انداز کردن دارد.
1
من از پرسیدم، که چرا اینقدر غمگین است.
محکومیتش مادام العمر است.
0
او وانمود کرد که مرا نمی شنود.
همسرم سعی می‌کند بخوابد.
0
او می بایست در جلوی مردم بیشماری صحبت می کرد.
می‌بایست در مقابل حاضر زیادی سخنرانی کند.
1
در جشن دیروز او دامنی آبی به تن داشت.
آیا شما در خانه می مانید؟
0
تولدت مبارک، موریل!
هیچ سودی بدون ضرر نیست.
0
او، او را دوست دارد.
کسی که بتواند یک تخم‌مرغ بدزدد، می‌تواند یک گاو هم بدزدد.
0
او همسایه ما است.
وقتی که مشکلی دارد، میل دارد از دائی اش مشورت بگیرد.
0
یک قاضی باید مطیع قوانین دادگاه باشد نه فرمان شاه.
تمایل به کاهلی دارد.
0
هیچکسی نمی تواند دو کار را به طور هم زمان انچام دهد.
من خواص آن را نمی دانم.
0
تابستان ها دوست دارم بستنی بمکم.
دوست دارم در تابستان بستنی بخورم.
1
چرا غمگینید؟
چه چیزی او را این چنین عصبانی کرد؟
1
این دو شعر رنج بردن انسان را بیان می کنند.
مجله ای می خوانم.
0
اغلب بچه‌ها از اسفناج بدشان می‌آید.
جلسات صبح زود را دوست ندارم.
0
سکوت علامت رضاست.
سکوت نشانهٔ رضاست.
1
امی فکر کرد بلند شود.
امی فکر کرد بر پا شود.
1
آیا حق دارم از قلم شما استفاده کنم؟
آیا می‌توانم از خودکارت استفاده کنم؟
1
مرد پیر نشسته بود و توسط نوه هایش محاصره گشته بود.
پیرمردی نشسته بود و توسط نوه هایش احاطه شده بود.
1
مگ آدم پر حرفی است.
مگ بیش اذ حد صحبت میکند.
1
شیر از نظر کلسیم هم غنی است.
شیر سرشار از کلسیم نیز هست.
1
امروز برای من، فردا برای شما.
سرکهٔ نقد به از حلوای نسیه است.
1
حساب حساب کاکا برادر.
قول دِین است.
1
برای سن‌اش جوان به‌نظر می‌رسد.
او نسبت به سنش جوان تر به نظر می رسید.
1
اما من قادرم به خوبی آشپزی کنم.
اما من می‌توانم خوب آشپزی کنم.
1
چه کسی این نامه را نوشته است؟
این نامهٔ کیست؟
1
عموماً آمریکائی ها عاشق قهوه اند.
عموم آمریکائی ها قهوه را خیلی دوست دارند.
1
شما چند خواهر دارید، و چند برادر؟
تام الگوی اخلاص است.
0
اول ببینید، بعداً باور کنید.
یکبار که آدم خودش ببیند از صد بار خبر شنیدن ارزشمندتر است.
1
او دیدار کوتاهی از من داشت.
سری به من زد.
1
امیدوارم همهٔ رؤیاهایت به حقیقت بپیوندند.
امیدوارم همهٔ رؤیاهایت محقق شوند.
1
دیگر عاشق شما نیستم.
من دیگر تو را دوست ندارم.
1